فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۵
... توبار گران را بنزد خر آر
چو بفریفت چوبینه را نره دیو
کجا بیند او راه گیهان خدیو
هرآن دل که از آز شد دردمند ...
... بپرخاش بهرام یل مهتری
دژاگاه مردی چو دیو سترگ
سپاهی بکردار درنده گرگ ...
... چو مهمانت آواز فرخ دهد
برین گونه بر دیو پاسخ دهد
بترسم که روز بد آیدت پیش ...
... خنک نامور کو خرد پرودرد
هرآن دیو کاید زمانش فراز
زبانش به گفتار گردد دراز ...
... به بهرام چوبینه آواز کرد
که ای دوزخی بنده دیو نر
خرد دور و دور از تو آیین وفر
ستمگاره دیویست با خشم و زور
کزین گونه چشم تو را کرد کور
بجای خرد خشم و کین یافتی
زدیوان کنون آفرین یافتی
تو را خارستان شارستانی نمود ...
... چنین پاسخش داد بهرام باز
که ای بی خرد ریمن دیوساز
پدرت آن جهاندار دین دوست مرد ...
... سخن زین نشان مرد دانا نگفت
برآنم که با دیو گشتی تو جفت
بدو گفت بهرام کای بدکنش ...
... هزیمت گرفت آن سپاه بزرگ
من از پس خروشان چودیو سترگ
چنان دان که کس بی هنر درجهان ...
... که تیره کند بخت شاهنشهان
توبا چهره دیو و با رنگ وخاک
مبادی بگیتی جزاندر مغاک ...
... شنیدی که ضحاک شد ناسپاس
ز دیو و ز جادو جهان پرهراس
چو زو شد دل مهتران پر ز درد ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶
... هنرمند بودی منی فش مشو
به دل دیو را یار کردی همی
به یزدان گنهگار گردی همی ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۱۱
... چنین تا بنزد رباطی رسید
سر تیغ دیوار او ناپدید
کجا خواندندیش یزدان سرای ...
... بیابد بدان گیتی اندر بهشت
چو دیوار شهر اندر آمد زپای
کلاته نباید که ماند بجای
چو ناچیز خواهد شدن شارستان
مماناد دیوار بیمارستان
توگر چاره جویی دانی اکنون بساز ...
... دگر روز بندوی بربام شد
ز دیوار تا سوی بهرام شد
بدو گفت کامروز شاه از نماز ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۱۳
... پر از درد دیدم دل پارسا
که اندر جهان دیو بد پادشا
دگر آنک بد گوهر افراسیاب ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۱
... به خسرو چنین گفت کای سرفراز
نگه کن بدان بنده دیوساز
که بااو برزم اندر آویختی ...
... که بیدارباش ای سوار نبرد
که آمد یکی دیو چون پیل مست
کمندی بفتراک و نیزه بدست ...
... به نزدیک قیصر فرستاد باز
که شمشیر این بنده دیوساز
برین گونه برد همی روز جنگ ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۲
... همی تن بکشتن دهی رایگان
بدو گفت شاپور کای دیوفش
سرخویش دربندگی کرده کش ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۴
... بدو پیرزن گفت کای شهره مرد
چرا دیو چشم تو را تیره کرد
ندانی که بهرام پور گشسپ ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۴
... فرستاد خاقان یلان رابخواند
به دیوان دینار دادن نشاند
چنین گفت مهتر بدین هر دو مرد ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۴۷
... همی پند بر من نبد کارگر
ز هر گونه چون دیو بد راه بر
نبد خسروی برتر از جمشید
کزو بود گیتی به بیم وامید
کجا شد به گفتار دیوان ز شاه
جهان کرد بر خویشتن بر سیاه ...
... جهاندار نیک اختر و نیک پی
تبه شد به گفتار دیو پلید
شنیدی بدیها که او را رسید ...
... ببیند پراگندن ماه و مهر
مرا نیز هم دیو بی راه کرد
ز خوبی همان دست کوتاه کرد ...
... نه این بود زان رنج پاداش من
که دیوی فرستد بپرخاش من
ولیکن همانا که او این سخن ...
... نبود این جز از کار ایرانیان
همی دیو بد رهنمون درمیان
بفرمود پس تا بیامد دبیر ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۵۰
... که او را زمانه بران گونه بود
همه تنبل دیو وارونه بود
بران زینهارم که گفتم سخن ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۵۱
... چو بشنید زیشان عرض رابخواند
درم داد و او را به دیوان نشاند
بیامد سپه سر به سر بنگرید ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۵۹
... نوشته مبادا جزین بر سرت
به دیوان نوشتند منشور ری
ز زشتی بزرگی شد آن شوم پی ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۳
... که از ژرف دریا برآورد پی
بران گونه دیوار بیدار کی
ز ترکان همه بیشه نارون ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۷
... که از راستی برکنی کاستی
دل ما غمی شد ز دیو سترگ
که شد یار با شهریار بزرگ ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۰
... ز مشک و زعنبر سرشته بدی
وگر دیو بودی نگفتی سرود
همان نیز نشناختی زخم رود ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۱
... چنین باید آن کو دهد داد کار
چودیوار ایوانش آمد به جای
بیامد به پیش جهان کد خدای ...
... بدو داد زان گونه مردم که خواست
برفتند و دیدند دیوار راست
بریشم بیاورد تا انجمن ...
... وزان پس بیامد به ایوان شاه
که دیوار ایوان برآمد به ماه
چو فرمان دهد خسرو زود یاب ...
... گچ و خشت و سنگ گران آورید
بجستند هرکس که دیوار دید
ز بوم و بر شاه شد ناپدید ...
... برآورد می بر سر ای شهریار
نه دیوار ماندی نه طاق ونه کار
نه من ماندمی بر در شهریار ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۳
... که بودی همیشه نگهبان روم
یکی دیو سر بود بیداد و شوم
چو شد شاه با داد بیدادگر ...
... یکی نامه بنوشت سوی گراز
که ای بی بها ریمن دیو ساز
تو را چند خوانم برین بارگاه ...
... چواین نامه آمد بنزد گراز
پر اندیشه شد کهتر دیوساز
گزین کرد زان نامداران سوار ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۷۵
... چو خورشید برزد سنان از فراز
سوی کاخ شد دشمن دیو ساز
یکایک بگشتند گرد سرای ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۲
... ورا در جهان زندگانی بدست
به زندان ما ویژه دیوان بدند
که نیکان ازیشان غریوان بدند ...
... همه شاخ نارو بهی بشکنند
سپاه و سلیحست دیوار اوی
به پرچینش بر نیزه ها خار اوی
اگر بفگنی خیره دیوار باغ
چه باغ و چه دشت و چه دریاچه راغ
نگر تا تو دیوار او نفگنی
دل و پشت ایرانیان نشکنی ...
... کزیشان بدی جای بیم وامید
که دیو و دد و دام فرمانش برد
چو روشن سرآمد برفت و بمرد ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شیرویه » بخش ۶
... کزین پس مبیناد شادی و بخت
مگر مرگ را پیش دیوار کرد
که جان پدر را به تن خوار کرد ...
... به تن بریکی جامه کافور بوی
به دیوار پشتش نهاد و بمرد
بمرد و ز گیتی نشانش ببرد ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی فرایین » ...
... به مهتر پسر گفت خامی مکن
عرض را به دیوان شاهی نشاند
سپه را سراسر به درگاه خواند ...
------------------------------------------------
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۱
... به ماهوی گفت ای بد اندیش مرد
چرا دیو چشم تو را تیره کرد
چنان دان که شاهی و پیغمبری ...
... وزین مردری تاج و این خواسته
همی سر به پیچی به فرمان دیو
ببری همی راه گیهان خدیو
به چیزی که برتو نزیبد همی
ندانی که دیوت فریبد همی
به آتش نهال دلت را مسوز ...
- دیوت
- گیهان خدیو
- دیوان
- دیو سترگ
- دیو نر
- دیوار
- بنده دیوساز
- کهتر دیوساز
- دشمن دیو ساز
- دیو و دد و دام
- ای بی خرد ریمن دیوساز
به دل دیو را یار کردی همی به یزدان گنهگار گردی همی
در شاهنامه [ ویرایش ]
دروازه ارگ سمنان 9. رستم در حال کشتن دیو سپید (دیو سفید)
در شاهنامه که توسط شاعر پارسی گوی فردوسی در بین ق. 977 و 1010 پس از میلاد، موجودات اهریمنی به نام دیو، دشمنان مکرر تمدن بشری هستند. دیوها اغلب سیاه، دندان های بلند، پنجه هایی مانند دست هستند. یک شکل هیولایی اما انسان نما. [85] علیرغم ظاهر فیزیکی، بسیاری از غواصان استاد جادوگری ماوراء طبیعی هستند که منعکس کننده ارتباط قبلی آنها با دیوها هستند. [86] دیو سپید (دیو سفید)، رهبر دیوها، هم یک جنگجوی برجسته و هم استاد جادو است که باعث می شود طوفان ها بر ارتش های متخاصم غلبه کنند. [87]
شعر با شاهان پیشدادیان آغاز می شود . آنها دیوهای اهریمنی را شکست داده و تحت سلطه خود درمی آورند. طهمورث فرماندهی دیوها را برعهده داشت و به دیوبند (صحاف کننده شیاطین) معروف شد. جمشید ، چهارمین پادشاه جهان، بر فرشتگان و دیوها حکومت می کرد و به عنوان کاهن اعظم اهورامزدا (هرمزد) خدمت می کرد. او مانند پدرش، بسیاری از غواصان را به قتل رساند، اما به شرطی که هنرهای ارزشمند جدیدی مانند نوشتن به زبانهای مختلف به او بیاموزند، برخی را از دست داد. [88]پس از صدها سال سلطنت عادلانه، جمشید مغرور شد و به خاطر ثروت و قدرتش، مدعی الوهیت برای خود شد. در این صورت خداوند نعمت خود را از او می گیرد و قومش از پادشاه خود ناراضی می شوند. با قطع نفوذ خداوند، شیطان قدرت می گیرد و به ضحاک کمک می کند تا تاج و تخت را غصب کند. [88] جمشید می میرد که اره دو در دو جن می شود. ضحاک با فریب اهریمن (یا ابلیس)، دو مار روی شانه هایش پرورش داد و به مار-پادشاه اهریمن تبدیل شد. [89] پادشاه کی کاووس در فتح مازندران افسانه ای، سرزمین دیوها ناکام می ماند و اسیر می شود. [90] رستم برای نجات پادشاه خود به سفری می پردازد و هفت آزمایش می جنگد. دیوها از جمله دشمنان مشترکی هستند که رستم با آنها روبرو می شود و آخرین آنها دیو سپید، شاه اهریمنی مازندران است.
دیو در شاهنامه ممکن است هم موجودات ماوراء الطبیعه اهریمنی و هم انسان های شرور را شامل شود. [۸۵] حدس زده میشود که دیوهای مازندران افسانهای ممکن است بازتاب دشمنان انسانی ایران باشد. ضحاک که از دایوا آژی داهاکا الهام گرفته شده است، یک خدای حقیر نیست، بلکه یک ظالم انسانی است که به عنوان یک عرب شناخته می شود و پدرش را در ازای قدرت به قتل رساند. تنها پس از فریب شیطان برای قدرت، سرهای مار مانندی روی شانه هایش می روید و کمتر انسان می شود. [91]
نبرد رستم با اهریمن ممکن است معنای نمادینی نیز داشته باشد: رستم نماینده خرد و عقلانیت با دیو، تجسم شور و غریزه مبارزه می کند. [92] : 115 پیروزی رستم بر دیو سفید نیز پیروزی بر رانه های پایین مردان است و کشتن دیو راهی برای پاکسازی روح انسان از چنین تمایلات شیطانی است. کشتن White Div اقدامی اجتناب ناپذیر برای بازگرداندن بینایی پادشاه انسان است. [92] : 115 از بین بردن دیوها یک عمل حفظ نفس برای حفظ خیر در خود، و بخشی قابل قبول در یک جامعه منظم است. [92] : 115 [1]
منبع
[1]:https://en.wikipedia.org/wiki/Demon