فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳
... همه خواب یک یک بدیشان بگفت
چنین گفت با نامور ماهروی
که مگذار این را ره چاره چوی ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۷
... ابا یاره و طوق و با فرهی
صد از ماهرویان زرین کمر
صد از مشک مویان با زیب و فر ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۱
... بیاید همانا ز نزدیک شاه
چهارم شب اندر بر ماهروی
بخوان اندرون بود با رنگ و بوی ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۲
... جهانی ز گرسیوز آمد به جوش
ز سر ماهرویان گسسته کمند
خراشیده روی و بمانده نژند ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » بخش ۳
... میانش چو غرو و به رفتن چو تذرو
یکی ماهرویست نام اسپنوی
سمن پیکر و دلبر و مشک بوی ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱۱
... بدژ درپرستنده هفتاد بود
همه ماهرویان بباره بدند
چو دیبای چینی نظاره بدند ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » داستان کاموس کشانی » بخش ۲
... که کهتر پسر بود و پرخاشجوی
دریغ آنچنان خسرو ماهروی
چنین است انجام و فرجام جنگ ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » داستان بیژن و منیژه
... که بر من شب تیره نوروز کرد
بدان سرو بن گفتم ای ماهروی
یکی داستان امشبم بازگونی ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۰
... ز قیصر بلندی نجوید همی
بدو گفت گشتاسپ کای ماهروی
سمن خد و سیمین بر و مشکبوی ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱۲
... مران پاک دامن خردمند را
بدو گفت قیصر که ای ماهروی
گزیدی تو اندر خور خویش شوی ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲
... دو روز و دو شب باده خام خورد
بر ماهرویش دل آرام کرد
سیم روز گشتاسپ آگاه شد ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان
... به مهد اندرون نابسوده گهر
چو سیصد پرستار با ماهروی
برفتند شادان دل و راه جوی ...
------------------------------------------------------
ابوالقاسم فردوسی
========================
"ماهرو" در شاهنامه فردوسی، همانطور که از بخشهای مختلف آن پیداست، به کسی اطلاق میشود که چهرهای زیبا و تابان مانند ماه دارد. این واژه به طور مداوم برای توصیف زیبایی، درخشش و جذابیت به کار رفته است.
در ادامه به برخی از کاربردهای آن در متنهای ارائه شده میپردازیم:
- به عنوان صفت یا اسم برای افراد زیبا:
- در داستان ضحاک، بخش ۳، "چنین گفت با نامور ماهروی" به فردی، احتمالاً زنی زیبا و سرشناس، اشاره دارد.
- در داستان پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران، بخش ۱۷، "صد از ماهرویان زرین کمر / صد از مشک مویان با زیب و فر" به وضوح "ماهرویان" (جمع ماهرو) را برای توصیف زنان زیبا به کار میبرد.
- در داستان سیاوش، بخش ۱۱، "چهارم شب اندر بر ماهروی / بخوان اندرون بود با رنگ و بوی" باز هم به زنی زیبا اشاره دارد.
- در داستان سیاوش، بخش ۱۲، "ز سر ماهرویان گسسته کمند / خراشیده روی و بمانده نژند" زنان زیبا را در حال پریشانی و غمگینی نشان میدهد.
- در داستان پادشاهی کیخسرو، بخش ۳، "یکی ماهرویست نام اسپنوی / سمن پیکر و دلبر و مشک بوی" به صراحت نام یک زن زیبا را "ماهرو" میخواند و او را با صفات نیکو توصیف میکند.
- در داستان فرود سیاوش، بخش ۱۱، "همه ماهرویان بباره بدند / چو دیبای چینی نظاره بدند" گروهی از زنان زیبا را توصیف میکند.
- در داستان کاموس کشانی، بخش ۲، "دریغ آنچنان خسرو ماهروی" برای توصیف یک پادشاه به کار رفته و احتمالاً بر خوشچهره بودن او تأکید دارد.
- در داستان بیژن و منیژه، "بدان سرو بن گفتم ای ماهروی / یکی داستان امشبم بازگونی" به عنوان یک واژه محبتآمیز یا خطاب به یک فرد زیبا به کار رفته است.
- در داستان پادشاهی لهراسپ، بخش ۱۰ و ۱۲، "بدو گفت گشتاسپ کای ماهروی / سمن خد و سیمین بر و مشکبوی" و "بدو گفت قیصر که ای ماهروی / گزیدی تو اندر خور خویش شوی" هر دو برای خطاب به زنی زیبا، احتمالاً دختر پادشاه، و توصیف زیبایی او استفاده شدهاند.
- در داستان رستم و اسفندیار، بخش ۲، "بر ماهرویش دل آرام کرد" به آرامش یافتن دل در کنار یک "ماهرو" اشاره دارد.
- در داستان پادشاهی کسری نوشین روان، بخش ۵، "چو سیصد پرستار با ماهروی" باز هم برای توصیف زنان زیبا به کار رفته است.
به طور خلاصه، "ماهرو" در شاهنامه فردوسی واژهای است که بر زیبایی خیرهکننده یک فرد، اغلب زنان، تأکید دارد و چهره او را به ماه تابان تشبیه میکند. این واژه به فردی با جذابیت و دلربایی چشمگیر اشاره دارد.